الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
32
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
يك فلس مىفروشد نزد او برو و سلام مرا برسان و اين هيجده درهم را به او بده و بگو : ابوالحسن مىگويد : اين پولها را خرج كن تا وقتى كه بميرى كفايت مىكند ! » . على بن حمزه مىگويد : همانجا كه امام عليه السلام فرموده بود ، جوياى آن مرد شدم ، او را در آنجا نيافتم از او پرسيدم ، گفتند : الآن مىآيد ، طولى نكشد كه آمد . گفتم : امام كاظم عليه السلام سلام مىرساند و فرمود : اين پولها را بگير تا وقت مردن تو را كفايت مىكند ! پيرمرد گريه كرد . گفتم : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : چهطور گريه نكنم كه خبر مرگ خودم را مىشنوم ؟ گفتم : آنچه نزد خداست بهتر از آن است كه تو هستى . پرسيد تو كه هستى ؟ گفتم : من على بن حمزهام . گفت : بهخدا كه او به من دروغ نگفت ، سرورم و مولايم به من فرمود : با على بن حمزه پيامم را مىفرستم . پرسيدم : تو كه هستى كه من تو را از برادرانم نمىشناسم ؟ گفت : من عبداللَّه بن صالحم . گفتم : خانهات كجاست ؟ گفت : كوچهء بربر كنار خانهء ابوداوود ؛ من در محل سكونتم معروفم . اگر از من بپرسى آنجا مىشناسند على بن حمزه مىگويد : بيست شب گذشت سراغ او را گرفتم . گفتند : او چند روزى است كه مريض است همانجايى رفتم كه نشانى داده بود ، ناگهان مردى را ديدم كه درحال مردن است ، سلام دادم مرا نگاه داشت ، گفتم : هر چه دوست دارى وصيت كن ، من از مال خودم انجام مىدهم ! گفت : يا على ! من چيزى بعد از خودم بهجا نگذاشتهام جز دخترم و اين سراى كوچك ! وقتى كه مردم دخترم را به هر كه از برادران دينى خواستى تزويج كن ، مبادا جز به كسى كه در آيين تو است و دين الهى دارد تزويج كنى و اين خانهام را به فروش و بهاى آن را خدمت امام كاظم عليه السلام ببر ! و تو بايد گواه بر